aufsitzen
سوار شدن (بر اسب/دوچرخه)، فریب خوردن، مماس بودن
Bedeutungen
1
auf + Akkusativ
روی اسب، دوچرخه یا وسایل نقلیه نشستن و سوار شدن (با فعل کمکی sein)
- Er saß auf sein Pferd und ritt davon.او سوار اسبش شد و دور شد.
- Das Kind konnte noch nicht alleine auf das Fahrrad aufsitzen.بچه هنوز نمیتوانست به تنهایی سوار دوچرخه شود.
2
Dativ (jemandem/etwas aufsitzen)
فریب خوردن، گول اشتباه یا کلاهبرداری را خوردن (با فعل کمکی sein)
- Er ist einem Betrüger aufgesessen und hat sein Geld verloren.او فریب یک کلاهبردار را خورد و پولش را از دست داد.
- Man sollte nicht jedem Irrtum aufsitzen.نباید فریب هر اشتباهی را خورد.
3
auf + Dativ
روی سطحی قرار داشتن، مماس بودن یا گیر کردن کف وسیله نقلیه به زمین (با فعل کمکی haben/sein)
- Das Auto ist mit dem Unterboden aufgesessen.کف ماشین به زمین گیر کرد/مماس شد.
- Der Balken sitzt fest auf der Mauer auf.تیرچوب محکم روی دیوار قرار گرفته است.