aufspießen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌʃpiːsn̩/
Worttrennung: auf·spie·ßen
فعل

به سیخ کشیدن، سوراخ کردن، افشا کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas aufspießen)

چیزی را با یک شیء نوک‌تیز (مانند سیخ، نیزه یا چنگال) سوراخ کرده و نگه داشتن.

  • Der Koch spießte das Fleisch für den Grill auf.آشپز گوشت را برای کباب کردن به سیخ کشید.
  • Der Jäger spießte den Vogel auf seinen Speer auf.شکارچی پرنده را بر روی نیزه خود سوراخ کرد.
2 Akkusativ (etwas aufspießen)

چیزی را به طور واضح و آشکارا نشان دادن یا افشا کردن، معمولاً به منظور انتقاد یا تمسخر.

  • Der Journalist spießte die Korruption der Politiker auf.روزنامه‌نگار فساد سیاستمداران را افشا کرد.
  • Die Satire spießte die Dummheit der Eliten auf.این طنز حماقت نخبگان را به سخره گرفت.