فعل
شکافتن، تجزیه کردن، از هم پاشیدن
معانی و تعاریف aufsplittern:
- خرد شدن، تکه تکه شدن، به قطعات کوچک تقسیم شدن (چوب، شیشه و غیره)؛ (چیزی را) خرد کردن
- (مجازی) تقسیم شدن، تجزیه شدن، پراکنده شدن (مثلاً یک حزب، یک سازمان)
جملات نمونه برای aufsplittern:
Obama weiter über die Polarisierung der Medien: »Es ist inzwischen der Wilde Westen, alles ist ''aufgesplittert.«''
اوباما در مورد قطبی شدن رسانهها ادامه میدهد: «الان دیگر دوران غرب وحشی است، همه چیز «از هم پاشیده» است.»
Das Holz splitterte beim Aufprall auf.
چوب هنگام برخورد خرد شد.
Die Gruppe hat sich in mehrere kleine Einheiten aufgesplittert.
گروه به چندین واحد کوچک تقسیم شد.