aufsprießen
جوانه زدن، روییدن، ظاهر شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
جوانه زدن، روییدن، سر برآوردن (معمولاً در مورد گیاهان، سریع و ناگهانی).
- Nach dem Regen sprießen die ersten Blumen auf.پس از باران، اولین گلها جوانه میزنند.
- Im Frühling sprießt das Gras überall auf.در بهار، چمن از همه جا میروید.
2
intransitiv (بدون مفعول)
پدیدار شدن، ظاهر شدن (مجازی، مثلاً ایدهها، احساسات یا مشکلات).
- Neue Ideen sprießen in seinem Kopf auf.ایدههای جدید در ذهنش جوانه میزنند.
- Nach dem Konflikt sprossen neue Spannungen auf.پس از درگیری، تنشهای جدیدی پدیدار شد.