aufsprießen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌʃpriːsn̩/
Worttrennung: auf·sprie·ßen
فعل

جوانه زدن، روییدن، ظاهر شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

جوانه زدن، روییدن، سر برآوردن (معمولاً در مورد گیاهان، سریع و ناگهانی).

  • Nach dem Regen sprießen die ersten Blumen auf.پس از باران، اولین گل‌ها جوانه می‌زنند.
  • Im Frühling sprießt das Gras überall auf.در بهار، چمن از همه جا می‌روید.
2 intransitiv (بدون مفعول)

پدیدار شدن، ظاهر شدن (مجازی، مثلاً ایده‌ها، احساسات یا مشکلات).

  • Neue Ideen sprießen in seinem Kopf auf.ایده‌های جدید در ذهنش جوانه می‌زنند.
  • Nach dem Konflikt sprossen neue Spannungen auf.پس از درگیری، تنش‌های جدیدی پدیدار شد.