aufstehen
از خواب بیدار شدن، بلند شدن، قیام کردن
Bedeutungen
1
(ohne Objekt)
از بستر خواب برخاستن و بیدار شدن
- Ich muss morgen früh aufstehen.من باید فردا صبح زود بیدار شوم.
- Um wie viel Uhr stehst du normalerweise auf?معمولاً ساعت چند از خواب بلند میشوی؟
2
(ohne Objekt) / von + Dativ
از حالت نشسته یا درازکش به حالت ایستاده درآمدن
- Bitte stehen Sie auf, wenn Sie Ihren Namen hören.لطفاً وقتی نامتان را شنیدید، بلند شوید.
- Er stand vom Stuhl auf und ging zum Fenster.او از روی صندلی بلند شد و به سمت پنجره رفت.
3
gegen + Akkusativ
قیام کردن، اعتراض کردن یا ایستادگی کردن علیه چیزی
- Die Bevölkerung stand gegen die Ungerechtigkeit auf.مردم علیه بیعدالتی قیام کردند.
- Man muss aufstehen, wenn etwas falsch läuft.وقتی چیزی اشتباه پیش میرود، باید اعتراض کرد.
4
(ohne Objekt)
باز ماندن یا نیمهباز قرار داشتن (در، پنجره)
- Die Tür steht sperrangelweit auf.در کاملاً باز است.