aufstoßen
باز کردن (با ضربه)، آروغ زدن، ناراحت کردن، خراشیدن
Beispiele
- Er ''stieß'' das Fenster ''auf,'' damit frische Luft hereinkommt.او پنجره را باز کرد تا هوای تازه وارد شود.
- Weil er zu hastig gegessen hatte, musste er ''aufstoßen.چون خیلی سریع غذا خورده بود، مجبور شد آروغ بزند.
- Dieser Fehler ''stößt'' mir heute noch ''auf.این اشتباه هنوز هم مرا ناراحت میکند.
- Er hat sich bei seinem Sturz das Knie ''aufgestoßen.او در هنگام سقوط زانویش را خراشید.
Bedeutungen
1
Intransitiv
(با haben) آروغ زدن، باد گلو زدن
- Nach dem Sprudelwasser musste er laut aufstoßen.بعد از آب گازدار مجبور شد با صدای بلند آروغ بزند.
- Manchmal muss man nach dem Essen aufstoßen.گاهی اوقات بعد از غذا باید آروغ زد.
2
Akkusativ
(با haben) چیزی را باز کردن (مانند در یا پنجره) با فشار
- Er stieß die Tür mit dem Fuß auf.او در را با پایش باز کرد.
- Bitte stoßen Sie das Fenster auf, es ist stickig hier.لطفاً پنجره را باز کنید، اینجا هوا گرفته است.
3
auf + Akkusativ
(با sein) با چیزی مواجه شدن، به چیزی برخورد کردن (اغلب به صورت غیرمنتظره)
- Sie ist auf ein unerwartetes Problem aufgestoßen.او با یک مشکل غیرمنتظره مواجه شد.
- Bei ihrer Recherche stieß sie auf interessante Fakten.در تحقیقاتش با حقایق جالبی برخورد کرد.
4
Dativ (برای شخص)
(با sein) باعث سوءهاضمه یا ترش کردن شدن (اغلب به صورت غیرشخصی)
- Das fettige Essen ist mir aufgestoßen.غذای چرب به من سنگینی کرد/باعث ترش کردن شد.
- Manche Lebensmittel stoßen nicht jedem auf.بعضی از مواد غذایی به همه سنگینی نمیکنند.