aufstoßen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌʃtoːsn̩/
Worttrennung: auf·sto·ßen
فعل

باز کردن (با ضربه)، آروغ زدن، ناراحت کردن، خراشیدن

Beispiele

  • Er ''stieß'' das Fenster ''auf,'' damit frische Luft hereinkommt.او پنجره را باز کرد تا هوای تازه وارد شود.
  • Weil er zu hastig gegessen hatte, musste er ''aufstoßen.چون خیلی سریع غذا خورده بود، مجبور شد آروغ بزند.
  • Dieser Fehler ''stößt'' mir heute noch ''auf.این اشتباه هنوز هم مرا ناراحت می‌کند.
  • Er hat sich bei seinem Sturz das Knie ''aufgestoßen.او در هنگام سقوط زانویش را خراشید.

Bedeutungen

1 Intransitiv

(با haben) آروغ زدن، باد گلو زدن

  • Nach dem Sprudelwasser musste er laut aufstoßen.بعد از آب گازدار مجبور شد با صدای بلند آروغ بزند.
  • Manchmal muss man nach dem Essen aufstoßen.گاهی اوقات بعد از غذا باید آروغ زد.
2 Akkusativ

(با haben) چیزی را باز کردن (مانند در یا پنجره) با فشار

  • Er stieß die Tür mit dem Fuß auf.او در را با پایش باز کرد.
  • Bitte stoßen Sie das Fenster auf, es ist stickig hier.لطفاً پنجره را باز کنید، اینجا هوا گرفته است.
3 auf + Akkusativ

(با sein) با چیزی مواجه شدن، به چیزی برخورد کردن (اغلب به صورت غیرمنتظره)

  • Sie ist auf ein unerwartetes Problem aufgestoßen.او با یک مشکل غیرمنتظره مواجه شد.
  • Bei ihrer Recherche stieß sie auf interessante Fakten.در تحقیقاتش با حقایق جالبی برخورد کرد.
4 Dativ (برای شخص)

(با sein) باعث سوءهاضمه یا ترش کردن شدن (اغلب به صورت غیرشخصی)

  • Das fettige Essen ist mir aufgestoßen.غذای چرب به من سنگینی کرد/باعث ترش کردن شد.
  • Manche Lebensmittel stoßen nicht jedem auf.بعضی از مواد غذایی به همه سنگینی نمی‌کنند.