auftauchen
ظاهر شدن، پدیدار شدن، (از آب) بیرون آمدن
Beispiele
- Nach einer Weile muss ich wieder ''auftauchen.بعد از مدتی باید دوباره (از آب) بیرون بیایم.
- Seht, am Horizont ''taucht'' die Sonne ''auf.ببینید، خورشید در افق پدیدار میشود.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
ظاهر شدن، پدیدار شدن (از زیر آب، از مکانی پنهان یا پس از غیبت)
- Das U-Boot tauchte plötzlich an der Oberfläche auf.زیردریایی ناگهان در سطح آب ظاهر شد.
- Nach langer Suche tauchte das vermisste Kind wieder auf.پس از جستجوی طولانی، کودک گمشده دوباره پیدا شد.
2
(intransitiv)
ظاهر شدن، سر و کله پیدا شدن (به طور غیرمنتظره یا ناگهانی، معمولاً مشکلات یا افراد)
- Er ist nach Jahren plötzlich wieder aufgetaucht.او پس از سالها ناگهان دوباره پیدا شد.
- Neue Probleme tauchen immer wieder auf.مشکلات جدید دائماً ظاهر میشوند.