auftauchen

Aussprache: /ˈaʊ̯ftaʊ̯çən/
Wortzerlegung: auf·tau·chen
فعل

ظاهر شدن، پدیدار شدن، (از آب) بیرون آمدن

Beispiele

  • Nach einer Weile muss ich wieder ''auftauchen.بعد از مدتی باید دوباره (از آب) بیرون بیایم.
  • Seht, am Horizont ''taucht'' die Sonne ''auf.ببینید، خورشید در افق پدیدار می‌شود.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

ظاهر شدن، پدیدار شدن (از زیر آب، از مکانی پنهان یا پس از غیبت)

  • Das U-Boot tauchte plötzlich an der Oberfläche auf.زیردریایی ناگهان در سطح آب ظاهر شد.
  • Nach langer Suche tauchte das vermisste Kind wieder auf.پس از جستجوی طولانی، کودک گمشده دوباره پیدا شد.
2 (intransitiv)

ظاهر شدن، سر و کله پیدا شدن (به طور غیرمنتظره یا ناگهانی، معمولاً مشکلات یا افراد)

  • Er ist nach Jahren plötzlich wieder aufgetaucht.او پس از سال‌ها ناگهان دوباره پیدا شد.
  • Neue Probleme tauchen immer wieder auf.مشکلات جدید دائماً ظاهر می‌شوند.