auftischen
غذا سرو کردن، سر میز آوردن؛ داستان دروغ سر هم کردن، دروغ گفتن (کنایه)
Beispiele
- Die Gäste setzten sich und man ''tischte auf.مهمانان نشستند و غذا سرو شد.
- Sie ''tischt'' ihm reichlich ''auf.او به او به وفور غذا سرو میکند.
- Tisch'' doch bitte schon einmal die Knödel ''auf.لطفاً کوفتهها را همین الان سر میز بیاور.
- Sie wollten mir tatsächlich ''auftischen,'' das wäre völlig kostenlos.آنها واقعاً میخواستند به من دروغ بگویند که این کاملاً رایگان است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
غذا را آماده کرده و برای خوردن روی میز قرار دادن، سرو کردن
- Sie hat ein köstliches Mahl aufgetischt.او یک غذای لذیذ سرو کرد.
- Was tischst du uns heute Abend auf?امشب چه غذایی برایمان سرو میکنی؟
2
Akkusativ
(مجازی) داستان ساختن، دروغ گفتن، اطلاعات نادرست یا اغراقآمیز ارائه دادن
- Er hat uns eine unglaubliche Geschichte aufgetischt.او یک داستان باورنکردنی برای ما ساخت.
- Lass dich nicht von seinen Ausreden auftischen.اجازه نده با بهانههایش تو را گول بزند.