auftreiben

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌtʁaɪ̯bn̩/
Wortzerlegung: auf·trei·ben
فعل

پیدا کردن، تهیه کردن، جمع کردن (پول، افراد)

Beispiele

  • Ich konnte bisher keinen passenden Zollschlüssel ''auftreiben''.تاکنون نتوانسته‌ام کلید گمرکی مناسبی پیدا کنم.
  • Sie muss bis zum Wochenende das Geld ''auftreiben''.او باید تا آخر هفته پول را تهیه کند.
  • Treib'' die Jungs mal ''auf'', wir wollen los.پسرها را جمع کن، می‌خواهیم برویم.
  • Die Leiber ''trieben auf'' und dümpelten im Fluss.اجساد به سطح آب آمدند و در رودخانه شناور شدند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی یا کسی را پس از جستجو پیدا کردن یا تهیه کردن؛ جور کردن.

  • Er konnte das nötige Geld für die Reise auftreiben.او توانست پول لازم برای سفر را جور کند.
  • Wo hast du denn diese seltenen Briefmarken aufgetrieben?این تمبرهای کمیاب را از کجا پیدا کردی؟
2 Akkusativ

باعث متورم شدن، باد کردن یا بالا آمدن چیزی شدن.

  • Die Hitze hat den Flusspegel stark aufgetrieben.گرما باعث شده سطح رودخانه به شدت بالا بیاید (متورم شود).
  • Der Wind treibt die Segel auf.باد بادبان‌ها را باد می‌کند.
3 Akkusativ

قیمت‌ها را بالا بردن.

  • Die hohe Nachfrage treibt die Preise auf.تقاضای بالا قیمت‌ها را بالا می‌برد.
  • Spekulanten versuchen, die Immobilienpreise aufzutreiben.دلالان سعی می‌کنند قیمت املاک را بالا ببرند.
4 (intransitiv, oft mit 'auf dem Wasser')

(در مورد جسد یا شیء) روی آب شناور شدن و به سطح آمدن.

  • Nach dem Unfall ist das Wrack an die Oberfläche aufgetrieben.پس از حادثه، لاشه کشتی به سطح آب آمد.
  • Der tote Fisch trieb im See auf.ماهی مرده در دریاچه شناور شد.