auftreiben
پیدا کردن، تهیه کردن، جمع کردن (پول، افراد)
Beispiele
- Ich konnte bisher keinen passenden Zollschlüssel ''auftreiben''.تاکنون نتوانستهام کلید گمرکی مناسبی پیدا کنم.
- Sie muss bis zum Wochenende das Geld ''auftreiben''.او باید تا آخر هفته پول را تهیه کند.
- Treib'' die Jungs mal ''auf'', wir wollen los.پسرها را جمع کن، میخواهیم برویم.
- Die Leiber ''trieben auf'' und dümpelten im Fluss.اجساد به سطح آب آمدند و در رودخانه شناور شدند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی یا کسی را پس از جستجو پیدا کردن یا تهیه کردن؛ جور کردن.
- Er konnte das nötige Geld für die Reise auftreiben.او توانست پول لازم برای سفر را جور کند.
- Wo hast du denn diese seltenen Briefmarken aufgetrieben?این تمبرهای کمیاب را از کجا پیدا کردی؟
2
Akkusativ
باعث متورم شدن، باد کردن یا بالا آمدن چیزی شدن.
- Die Hitze hat den Flusspegel stark aufgetrieben.گرما باعث شده سطح رودخانه به شدت بالا بیاید (متورم شود).
- Der Wind treibt die Segel auf.باد بادبانها را باد میکند.
3
Akkusativ
قیمتها را بالا بردن.
- Die hohe Nachfrage treibt die Preise auf.تقاضای بالا قیمتها را بالا میبرد.
- Spekulanten versuchen, die Immobilienpreise aufzutreiben.دلالان سعی میکنند قیمت املاک را بالا ببرند.
4
(intransitiv, oft mit 'auf dem Wasser')
(در مورد جسد یا شیء) روی آب شناور شدن و به سطح آمدن.
- Nach dem Unfall ist das Wrack an die Oberfläche aufgetrieben.پس از حادثه، لاشه کشتی به سطح آب آمد.
- Der tote Fisch trieb im See auf.ماهی مرده در دریاچه شناور شد.