aufwachen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌvaxn̩/
Wortzerlegung: auf·wa·chen
فعل

از خواب بیدار شدن، هوشیار شدن

Bedeutungen

1 (ohne Objekt)

از حالت خواب به حالت بیداری درآمدن (پرکاربردترین واژه برای بیدار شدن روزمره)

  • Ich wache jeden Morgen um sechs Uhr auf.من هر روز صبح ساعت ۶ بیدار می‌شوم.
  • Ich bin heute durch das Geräusch des Weckers aufgewacht.من امروز با صدای ساعت زنگ‌دار بیدار شدم.
2 aus + Dativ

به خود آمدن، هوشیار شدن نسبت به یک واقعیت (معنای مجازی)

  • Er muss endlich aus seinen Träumen aufwachen.او باید بالاخره از رویاهایش بیدار شود (به خود بیاید).
  • Die Gesellschaft ist spät aus ihrer Gleichgültigkeit aufgewacht.جامعه دیر از بی‌تفاوتی خود بیدار شد.