aufwendig
پرهزینه، دشوار، زمانبر، باصرف وقت و هزینه زیاد
Bedeutungen
1
نیاز به صرف مقدار زیادی پول، زمان یا تلاش؛ پرهزینه، پرزحمت.
- Die Restaurierung des alten Gebäudes war sehr aufwendig.بازسازی ساختمان قدیمی بسیار پرهزینه بود.
- Eine aufwendige Produktion kostet viel Geld und Zeit.یک تولید پرهزینه، پول و زمان زیادی میبرد.
- Die Vorbereitung für die Hochzeit war unglaublich aufwendig.آمادهسازی برای عروسی به طرز باورنکردنی زمانبر بود.
2
پیچیده، مفصل و با جزئیات زیاد؛ پرکار.
- Sie entwarf ein aufwendiges Kleid mit vielen Verzierungen.او لباسی پرکار با تزئینات زیاد طراحی کرد.
- Die aufwendige Grafik des Spiels beeindruckte die Spieler.گرافیک پرکار بازی بازیکنان را تحت تأثیر قرار داد.
- Er präsentierte eine aufwendige Analyse der Marktdaten.او تحلیلی مفصل از دادههای بازار ارائه داد.