aufwendig

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌvɛndɪç/
Worttrennung: auf·wen·dig
صفت

پرهزینه، دشوار، زمان‌بر، باصرف وقت و هزینه زیاد

Bedeutungen

1

نیاز به صرف مقدار زیادی پول، زمان یا تلاش؛ پرهزینه، پرزحمت.

  • Die Restaurierung des alten Gebäudes war sehr aufwendig.بازسازی ساختمان قدیمی بسیار پرهزینه بود.
  • Eine aufwendige Produktion kostet viel Geld und Zeit.یک تولید پرهزینه، پول و زمان زیادی می‌برد.
  • Die Vorbereitung für die Hochzeit war unglaublich aufwendig.آماده‌سازی برای عروسی به طرز باورنکردنی زمان‌بر بود.
2

پیچیده، مفصل و با جزئیات زیاد؛ پرکار.

  • Sie entwarf ein aufwendiges Kleid mit vielen Verzierungen.او لباسی پرکار با تزئینات زیاد طراحی کرد.
  • Die aufwendige Grafik des Spiels beeindruckte die Spieler.گرافیک پرکار بازی بازیکنان را تحت تأثیر قرار داد.
  • Er präsentierte eine aufwendige Analyse der Marktdaten.او تحلیلی مفصل از داده‌های بازار ارائه داد.