aufwickeln
جمع کردن (نخ یا طناب)، باز کردن (بستهبندی)
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را که پیچیده شده بود، باز کردن/باز کردن رول
- Sie wickelte den Teppich auf.او فرش را باز کرد.
- Bitte wickle das Kabel auf.لطفاً کابل را باز کن.
2
Akkusativ
چیزی را روی قرقره/رول پیچیدن
- Er wickelte den Faden auf die Spule auf.او نخ را روی قرقره پیچید.
- Die Maschine wickelt das Papier automatisch auf.ماشین کاغذ را به طور خودکار رول میکند.
3
Akkusativ
یک مسئله را حل و فصل کردن، روشن کردن (عامیانه)
- Wir müssen diese Angelegenheit schnell aufwickeln.ما باید این موضوع را سریع حل و فصل کنیم.
- Die Polizei hat den Fall schnell aufgewickelt.پلیس پرونده را به سرعت روشن کرد.