aufwogen
برخاستند، بلند شدند (در گذشته)
Bedeutungen
1
Akkusativ
جبران کردن یا تلافی کردن یک ضرر، نقص یا تأثیر منفی با چیزی دیگر که ارزش یا اهمیت برابر یا بیشتری دارد.
- Kein materieller Gewinn kann den Verlust eines geliebten Menschen aufwiegen.هیچ سود مادیای نمیتواند جایگزین فقدان یک عزیز از دست رفته شود.
- Die positiven Aspekte des Projekts wiegen die anfänglichen Schwierigkeiten bei weitem auf.جنبههای مثبت پروژه به مراتب سختیهای اولیه را جبران میکنند.
2
Akkusativ
مقایسه کردن یا سنجیدن ارزش یا اهمیت دو چیز در برابر یکدیگر، اغلب برای تعیین برتری یکی بر دیگری.
- Es ist schwierig, die Bedeutung von Kunst und Wissenschaft gegeneinander aufzuwiegen.مقایسه اهمیت هنر و علم در برابر یکدیگر دشوار است.
- Die langfristigen Vorteile des Umweltschutzes wiegen die kurzfristigen Kosten bei weitem auf.مزایای بلندمدت حفاظت از محیط زیست به مراتب هزینههای کوتاهمدت را جبران میکند.