aufzubauen
برای ساختن، برای بنا کردن، برای ایجاد کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
ساختن، بنا کردن، برپا کردن
- Wir müssen das Zelt aufbauen.ما باید چادر را برپا کنیم.
- Die Stadt wurde nach dem Krieg wieder aufgebaut.شهر پس از جنگ دوباره ساخته شد.
2
Akkusativ
تأسیس کردن، راه اندازی کردن
- Er hat ein neues Unternehmen aufgebaut.او یک شرکت جدید تأسیس کرد.
- Sie wollen eine neue Abteilung aufbauen.آنها میخواهند یک بخش جدید راه اندازی کنند.
3
Akkusativ
توسعه دادن، ایجاد کردن، پروراندن
- Es ist wichtig, Vertrauen aufzubauen.ایجاد اعتماد مهم است.
- Sie hat sich ein großes Wissen aufgebaut.او دانش زیادی کسب کرده است.
4
Akkusativ
روحیه دادن، دلگرم کردن، تشویق کردن (کسی)
- Sie versuchte, ihn wieder aufzubauen.او سعی کرد دوباره به او روحیه دهد.
- Gute Freunde bauen sich gegenseitig auf.دوستان خوب به یکدیگر روحیه میدهند.
5
sich (reflexive)
شکل گرفتن، جمع شدن، بالا آمدن (مثلاً ابر، مشکل)
- Am Horizont bauen sich dunkle Wolken auf.ابرهای تیره در افق در حال شکلگیری هستند.
- Ein großes Problem baut sich vor uns auf.یک مشکل بزرگ پیش روی ما در حال شکلگیری است.