aufzubauschen
برای بزرگنمایی کردن، برای اغراق کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
بزرگنمایی کردن، اغراق کردن، بیش از حد مهم جلوه دادن
- Die Medien bauschen die Geschichte oft auf.رسانهها اغلب داستان را بزرگنمایی میکنند.
- Man sollte kleine Probleme nicht aufbauschen.نباید مشکلات کوچک را بزرگنمایی کرد.
2
sich (reflexive)
متورم شدن، پف کردن، باد کردن (مثلاً پارچه، ابرها)
- Der Vorhang bauschte sich im Wind auf.پرده در باد پف کرد.
- Dunkle Wolken bauschten sich am Himmel auf.ابرهای تیره در آسمان متورم شدند/جمع شدند.