aufzubringen
برای جمعآوری کردن (پول)، برای خشمگین کردن، برای تحمل کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
تأمین کردن، فراهم کردن (پول، سرمایه)
- Es war schwer, das nötige Geld aufzubringen.تأمین پول لازم دشوار بود.
- Sie konnten die Mittel für das Projekt aufbringen.آنها توانستند بودجه پروژه را تأمین کنند.
2
Akkusativ
جمع کردن، به دست آوردن (شجاعت، نیرو)
- Er konnte nicht den Mut aufbringen, es ihr zu sagen.او نتوانست شجاعت گفتن آن را به او پیدا کند.
- Manchmal muss man alle Kräfte aufbringen.گاهی اوقات باید تمام نیروها را جمع کرد.
3
Akkusativ
عصبانی کردن، خشمگین کردن
- Sein Verhalten hat mich sehr aufgebracht.رفتار او مرا بسیار عصبانی کرد.
- Lass dich nicht von solchen Kleinigkeiten aufbringen.اجازه نده چنین چیزهای کوچکی تو را عصبانی کند.
4
Akkusativ
باز کردن (درپوش، بسته)
- Ich konnte den Deckel nicht aufbringen.نتوانستم درپوش را باز کنم.
- Sie versuchte, die Verpackung aufzubringen.او سعی کرد بسته بندی را باز کند.