aufzudröseln
باز کردن / گشودن / حل کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
تجزیه و تحلیل دقیق و موشکافانه یک موضوع پیچیده، مشکل یا پدیده برای درک کامل اجزا و روابط آنها.
- Der Historiker versuchte, die komplexen Ursachen des Krieges Schritt für Schritt aufzudröseln.مورخ تلاش کرد تا علل پیچیده جنگ را گام به گام تجزیه و تحلیل کند.
- Es bedarf einer genauen Untersuchung, um die feinen Nuancen dieses literarischen Textes aufzudröseln.برای شکافتن ظرافتهای دقیق این متن ادبی، نیاز به بررسی دقیق است.
2
Akkusativ
روشن کردن و توضیح دادن جزئیات یک موضوع مبهم یا گیجکننده به گونهای که قابل فهم شود.
- Der Experte erklärte geduldig die komplizierten technischen Details, um das Publikum aufzuklären.کارشناس با حوصله جزئیات فنی پیچیده را توضیح داد تا حضار را روشن کند.
- Die Ermittler arbeiten daran, das Netz der Verschwörung aufzudröseln.بازرسان در تلاشند تا شبکه توطئه را روشن کنند.