aufzufädelnden
قابل نخ کردن، که باید نخ شود (صفت مفعولی)
Bedeutungen
1
Akkusativ
شکل وصفی حالِ مجهول فعل 'auffädeln'؛ چیزی که قرار است به صورت مجازی یا استعاری، شروع شود یا پیش برده شود، مانند یک فرآیند یا گفتگو، معمولاً با ایجاد اولین ارتباط یا طرح موضوع.
- Die aufzufädelnden Verhandlungen erfordern eine sorgfältige Vorbereitung und strategische Planung.مذاکراتی که قرار است آغاز شوند، نیازمند آمادگی دقیق و برنامهریزی استراتژیک هستند.
- Die aufzufädelnden Gespräche über die Zukunft des Projekts waren von entscheidender Bedeutung.گفتگوهایی که قرار بود آغاز شوند، در مورد آینده پروژه از اهمیت حیاتی برخوردار بودند.
2
Akkusativ
شکل وصفی حالِ مجهول فعل 'auffädeln'؛ چیزی که قرار است به صورت تحتاللفظی، نخ یا رشتهای از میان سوراخ یا بافت عبور داده شود، یا اشیاء کوچک (مانند مهره) بر روی نخ یا رشته قرار داده شوند.
- Die aufzufädelnden Perlen mussten exakt kalibriert werden, um ein gleichmäßiges Ergebnis zu erzielen.مرواریدهایی که قرار بود نخ شوند، باید دقیقاً کالیبره میشدند تا نتیجهای یکنواخت حاصل شود.
- Die aufzufädelnden Fäden für das Kunstprojekt waren von besonderer Textur und Farbe.نخهایی که قرار بود برای پروژه هنری رد شوند، دارای بافت و رنگ خاصی بودند.