aufzukünden
برای فسخ کردن، برای خاتمه دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ
به طور رسمی و قانونی خاتمه دادن به یک قرارداد، توافق یا تعهد، اغلب با رعایت مهلتهای قانونی یا شرایط مشخص.
- Die Firma sah sich gezwungen, den langfristigen Liefervertrag vorzeitig aufzukünden.شرکت مجبور شد قرارداد بلندمدت تأمین را زودتر از موعد فسخ کند.
- Er kündigte die Mitgliedschaft in dem exklusiven Club auf, da er die jährlichen Gebühren nicht mehr tragen konnte.او عضویت در آن کلوب انحصاری را فسخ کرد، زیرا دیگر قادر به پرداخت هزینههای سالانه نبود.