aufzukeimen
جوانه زدن (به صورت کامل)
Bedeutungen
1
intransitiv, mit 'sein'
شروع به رشد کردن (گیاه، دانه)؛ شروع به پدیدار شدن یا توسعه یافتن (احساسات، ایدهها، امیدها)
- Die ersten Pflanzen keimten nach dem Regen auf.اولین گیاهان پس از باران جوانه زدند.
- In ihm keimte die Hoffnung auf eine bessere Zukunft auf.امید به آیندهای بهتر در او پدیدار شد.