aufzunähen
دوخته شدن، وصل شدن (با سوزن و نخ)
Bedeutungen
1
Akkusativ
وصل کردن یا چسباندن یک تکه پارچه، تزئین یا وصله به لباس یا پارچه دیگر با استفاده از نخ و سوزن.
- Sie beschloss, die zerrissene Stelle ihrer Hose mit einem bunten Flicken aufzunähen.او تصمیم گرفت جای پاره شده شلوارش را با یک وصله رنگی بدوزد.
- Die Schneiderin nähte die Perlen sorgfältig auf das Abendkleid, um es zu verschönern.خیاط مرواریدها را با دقت روی لباس شب دوخت تا آن را زیباتر کند.
2
Akkusativ
بستن یا دوختن یک زخم یا شکاف با استفاده از بخیه.
- Der Chirurg musste die tiefe Schnittwunde sorgfältig aufnähen, um Infektionen zu vermeiden.جراح مجبور شد زخم عمیق را با دقت بخیه بزند تا از عفونت جلوگیری کند.
- Nach dem Unfall wurde das aufgerissene Segel des Bootes notdürftig aufgenäht.پس از حادثه، بادبان پاره شده قایق به طور موقت دوخته شد.