aufzuräumen
(برای) مرتب کردن، (برای) تمیز کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
ایجاد نظم و ترتیب در یک محیط یا وضعیت آشفته، اغلب با حذف عناصر نامطلوب یا سازماندهی مجدد.
- Nach dem turbulenten Wahlkampf musste die neue Regierung erst einmal das politische Chaos im Land aufzuräumen.پس از مبارزات انتخاباتی پرآشوب، دولت جدید ابتدا باید هرج و مرج سیاسی در کشور را سامان میبخشید.
- Der erfahrene Diplomat bemühte sich, die diplomatischen Beziehungen nach dem Zwischenfall aufzuräumen und das Vertrauen wiederherzustellen.دیپلمات باتجربه تلاش کرد تا روابط دیپلماتیک را پس از حادثه ترمیم کرده و اعتماد را بازگرداند.
2
Akkusativ
پاکسازی یا تصفیه یک سیستم، فرآیند یا داده از موارد زائد، نادرست یا نامربوط.
- Die IT-Abteilung muss die veralteten Datenbestände aufzuräumen, um die Effizienz des Systems zu gewährleisten.بخش فناوری اطلاعات باید پایگاههای داده قدیمی را پاکسازی کند تا از کارایی سیستم اطمینان حاصل شود.
- Es ist unerlässlich, die juristischen Altlasten des Unternehmens aufzuräumen, bevor es fusionieren kann.پاکسازی بدهیهای حقوقی قدیمی شرکت قبل از ادغام آن ضروری است.