aufzutreten
اجرا کردن، ظاهر شدن، برای اجرا کردن
Bedeutungen
1
(intransitiv)
ظاهر شدن، رخ دادن، پدیدار شدن (معمولاً در مورد مشکلات، بیماریها، فرصتها)
- Plötzlich ist ein Problem aufgetreten.ناگهان مشکلی پیش آمد.
- Solche Fehler treten häufig auf.چنین اشتباهاتی اغلب رخ میدهند.
2
auf + Akkusativ
پا گذاشتن روی چیزی، لگد کردن
- Er ist auf eine Glasscherbe aufgetreten.او روی یک تکه شیشه پا گذاشت.
- Bitte nicht auf den Rasen auftreten!لطفاً روی چمن پا نگذارید!
3
(intransitiv)
اجرا کردن، روی صحنه رفتن (برای هنرمندان، سخنرانان)
- Die Band wird heute Abend auftreten.گروه امشب اجرا خواهد کرد.
- Sie tritt oft in kleinen Theatern auf.او اغلب در تئاترهای کوچک اجرا میکند.
4
(intransitiv)
رفتار کردن، عمل کردن، ظاهر شدن (به یک شیوه خاص)
- Man muss selbstbewusst auftreten.باید با اعتماد به نفس رفتار کرد.
- Er ist sehr bestimmt aufgetreten.او بسیار قاطعانه ظاهر شد.