aufzuwachen
بیدار شدن، برای بیدار شدن
Bedeutungen
1
(intransitiv)
از خواب بیدار شدن
- Ich bin um 7 Uhr aufgewacht.من ساعت ۷ بیدار شدم.
- Sie wacht immer früh auf.او همیشه زود بیدار میشود.
2
(intransitiv)
آگاه شدن، متوجه شدن (از یک وضعیت یا واقعیت)
- Es ist Zeit, aufzuwachen und die Realität zu sehen.وقت آن است که بیدار شویم و واقعیت را ببینیم.
- Viele Menschen sind erst spät aufgewacht und haben die Gefahr erkannt.بسیاری از مردم دیر بیدار شدند و خطر را درک کردند.