aufzuwickeln

Aussprache: /ˌaʊ̯ft͡suˈvɪkl̩n/
Worttrennung: auf·zu·wi·ckeln
Erweiterter Infinitiv

باز کردن (رول)، پیچیدن (رول)، برای باز کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

باز کردن، باز پیچی کردن (نخ، کابل، طناب)

  • Bitte wickle das Kabel auf.لطفاً کابل را باز کن.
  • Sie hat den Faden vorsichtig aufgewickelt.او نخ را با دقت باز کرد.
2 Akkusativ

پیچیدن، جمع کردن (چیزی را به دور خود یا روی قرقره)

  • Er wickelte den Schlauch auf.او شلنگ را پیچید.
  • Sie hat ihre Haare zu einem Dutt aufgewickelt.او موهایش را به صورت یک گره پیچید.
3 Akkusativ

حل و فصل کردن، به پایان رساندن (یک موضوع، یک کسب و کار)

  • Wir müssen diese Angelegenheit schnell aufwickeln.ما باید این موضوع را سریعاً حل و فصل کنیم.
  • Die Firma wurde nach dem Konkurs aufgewickelt.شرکت پس از ورشکستگی منحل شد.