aus dem Koffer leben

Aussprache: /aʊ̯s deːm ˈkɔfɐ ˌleːbn̩/
Worttrennung: aus· ·dem ·Kof·fer le·ben
اصطلاح

زندگی چمدانی داشتن، اقامتگاه ثابت نداشتن، مدام در سفر بودن

Bedeutungen

1

به معنای داشتن زندگی ناپایدار و بدون اقامتگاه ثابت، اغلب به دلیل سفرهای زیاد کاری یا شخصی.

  • Als Journalist reiste er ständig um die Welt und lebte quasi aus dem Koffer.او به عنوان یک روزنامه‌نگار دائماً در سراسر جهان سفر می‌کرد و عملاً زندگی چمدانی داشت.
  • Wegen seines neuen Jobs muss er jetzt viel reisen und lebt fast nur noch aus dem Koffer.به خاطر شغل جدیدش، او اکنون مجبور است زیاد سفر کند و تقریباً فقط زندگی چمدانی دارد.
  • Sie mag das Abenteuer, aus dem Koffer zu leben, aber manchmal vermisst sie ein richtiges Zuhause.او ماجراجویی زندگی چمدانی را دوست دارد، اما گاهی دلش برای یک خانه واقعی تنگ می‌شود.