aus den Federn
از رختخواب (بیرون آمدن)
Bedeutungen
1
به معنای بیدار شدن و بلند شدن از تختخواب، ترک کردن رختخواب.
- Ich muss früh aus den Federn, um den Zug zu erwischen.من باید زود از رختخواب بیرون بیایم تا به قطار برسم.
- Am Wochenende schlafe ich gerne länger und komme erst gegen zehn aus den Federn.من دوست دارم آخر هفتهها بیشتر بخوابم و تازه حدود ساعت ده از رختخواب بیرون بیایم.
- Komm schon, steh auf! Wir müssen bald aus den Federn.بجنب، بلند شو! ما باید به زودی از رختخواب بیرون بیاییم.