aus der Reihe tanzen
متفاوت بودن، همرنگ جماعت نبودن، از مسیر اصلی خارج شدن
Bedeutungen
1
رفتار یا عقیدهای متفاوت از دیگران داشتن؛ همرنگ جماعت نبودن یا از قوانین و انتظارات معمول پیروی نکردن.
- In dieser konservativen Stadt fällt er mit seiner bunten Kleidung immer aus der Reihe.در این شهر محافظهکار، او همیشه با لباسهای رنگارنگش متفاوت به نظر میرسد.
- Sie hat sich entschieden, aus der Reihe zu tanzen und einen anderen Beruf zu wählen.او تصمیم گرفت که از مسیر معمول خارج شود و شغل دیگری را انتخاب کند.
- Es ist nicht immer einfach, aus der Reihe zu tanzen, aber es lohnt sich manchmal.همیشه آسان نیست که متفاوت باشی، اما گاهی اوقات ارزشش را دارد.