ausbaden
تاوان دادن، عواقب کاری را تحمل کردن
Beispiele
- Du hast diesen Mist gemacht und kannst das jetzt selber ''ausbaden.تو این گند را بالا آوردی و حالا خودت باید تاوانش را بدهی.
Bedeutungen
1
Akkusativ
عواقب ناخوشایند یک عمل (معمولاً عمل دیگری) را تحمل کردن یا تاوان آن را پس دادن
- Er hat den Fehler gemacht, und ich muss es jetzt ausbaden.او اشتباه را مرتکب شد و حالا من باید تاوانش را پس بدهم.
- Die Kinder haben Unsinn gemacht, und die Eltern müssen es ausbaden.بچهها شیطنت کردند و والدین باید عواقبش را تحمل کنند.