ausbeißen
جدا کردن با دندان، از دست دادن دندان، تحمل کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas aus etwas ausbeißen)
با دندان چیزی را از چیزی جدا کردن یا بیرون کشیدن.
- Der Hund biss einen Knochen aus dem Futter.سگ استخوان را از غذا بیرون کشید.
- Er biss die Nussschale aus dem Gebäck.او پوسته گردو را از شیرینی جدا کرد.
2
Akkusativ (eine Schwierigkeit ausbeißen)
تحمل کردن، تاب آوردن، از پس چیزی برآمدن (در مورد سختیها).
- Diese Aufgabe ist schwer, aber wir werden sie ausbeißen.این وظیفه سخت است، اما ما از پس آن برمیآییم.
- Er musste die lange Wartezeit irgendwie ausbeißen.او باید به نحوی انتظار طولانی را تحمل میکرد.
3
intransitiv (بدون مفعول)
دندان از دست دادن یا افتادن دندان (اغلب در مورد دندانهای شیری).
- Bei meinem Sohn beißen gerade die Backenzähne aus.دندانهای آسیاب پسرم در حال افتادن هستند.
- Das Kind hat schon viele Zähne ausgebissen.کودک قبلاً دندانهای زیادی از دست داده است.