ausbleiben
رخ ندادن، نیامدن، حاصل نشدن
Bedeutungen
1
intransitiv
اتفاق نیفتادن، رخ ندادن یا محقق نشدن یک نتیجه، حادثه یا رویداد مورد انتظار
- Der erwartete Erfolg ist leider ausgeblieben.موفقیت مورد انتظار متأسفانه حاصل نشد.
- Kritik an dieser Entscheidung wird sicherlich nicht ausbleiben.انتقاد از این تصمیم مطمئناً بیجواب نخواهد ماند (حتماً رخ خواهد داد).
2
intransitiv
نیامدن یا عدم وصول چیزی (پاسخ، محموله، باران و غیره)
- Die Antwort auf mein Schreiben ist bis heute ausgeblieben.پاسخ به نامه من تا به امروز نیامده است.
- Weil der Regen ausblieb, erlitt die Landwirtschaft große Schäden.چون باران نبارید (بارش رخ نداد)، کشاورزی دچار خسارتهای بزرگی شد.