ausbleiben

Aussprache: /ˈaʊ̯sˌblaɪ̯bn̩/
Wortzerlegung: aus·blei·ben
فعل

رخ ندادن، نیامدن، حاصل نشدن

Bedeutungen

1 intransitiv

اتفاق نیفتادن، رخ ندادن یا محقق نشدن یک نتیجه، حادثه یا رویداد مورد انتظار

  • Der erwartete Erfolg ist leider ausgeblieben.موفقیت مورد انتظار متأسفانه حاصل نشد.
  • Kritik an dieser Entscheidung wird sicherlich nicht ausbleiben.انتقاد از این تصمیم مطمئناً بی‌جواب نخواهد ماند (حتماً رخ خواهد داد).
2 intransitiv

نیامدن یا عدم وصول چیزی (پاسخ، محموله، باران و غیره)

  • Die Antwort auf mein Schreiben ist bis heute ausgeblieben.پاسخ به نامه من تا به امروز نیامده است.
  • Weil der Regen ausblieb, erlitt die Landwirtschaft große Schäden.چون باران نبارید (بارش رخ نداد)، کشاورزی دچار خسارت‌های بزرگی شد.