ausbluten
خونریزی کردن تا حد مرگ، خون از دست دادن (تا انتها)، خونگیری کردن
Beispiele
- Ich hängte das Kaninchen in den Pflaumenbaum, um es ''ausbluten'' zu lassen.من خرگوش را به درخت آلو آویزان کردم تا خونش خارج شود.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
تمام خون بدن را از دست دادن، خونریزی شدید کردن (تا حد مرگ)
- Der Verletzte ist leider ausgeblutet.متأسفانه فرد مجروح بر اثر خونریزی جان باخت.
- Ohne schnelle Hilfe würde er ausbluten.بدون کمک سریع، او بر اثر خونریزی میمرد.
2
بدون مفعول
به تدریج منابع مالی یا انسانی خود را از دست دادن و ضعیف شدن (مجازی)
- Das Unternehmen blutet langsam aus, weil die Aufträge fehlen.شرکت به آرامی در حال از دست دادن منابع است، زیرا سفارشات کم شدهاند.
- Die Region blutet aus, da viele junge Leute abwandern.این منطقه در حال خالی شدن از سکنه است، زیرا بسیاری از جوانان مهاجرت میکنند.