فعل
از دور خارج کردن، کنار گذاشتن، کسی را از موقعیتش بیرون کردن
معانی و تعاریف ausbooten:
- کسی را از یک قایق پیاده کردن یا مجبور به ترک آن کردن
- مجازاً: کسی را از یک موقعیت، گروه یا سازمان کنار گذاشتن یا اخراج کردن
جملات نمونه برای ausbooten:
So leicht lasse ich mich von denen nicht ''ausbooten!''
من را به این راحتی از دور خارج نمیکنند!
„In letzter Sekunde aber wird Quirin von seiner frisch geschiedenen, aber ebenso ehrgeizigen Ehefrau Eva hinterrücks ''ausgebootet.''“
اما در آخرین لحظه، کویرین توسط همسر سابقش اوا که به همان اندازه جاهطلب بود، از پشت خنجر خورد و کنار گذاشته شد.
Der Kapitän musste einige Passagiere ausbooten, weil das Boot überladen war.
کاپیتان مجبور شد چند مسافر را از قایق پیاده کند، چون قایق بیش از حد بار داشت.