ausdeutschen

Aussprache: /ˈaʊ̯sˌdɔɪ̯t͡ʃən/
Wortzerlegung: aus·deut·schen
فعل

توضیح دادن (به زبان ساده)، روشن کردن، تفسیر کردن

Beispiele

  • Ah ja, gut hab ich aufglust. Aber wär mir schon lieb, wann mir der Burgermeister die Sach a wengerl ''ausdeutschen'' tät!آه بله، خوب گوش دادم. اما خوشحال می‌شدم اگر شهردار کمی این موضوع را برایم روشن می‌کرد!

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به زبان آلمانی ترجمه یا تفسیر کردن، یا آن را به شیوه آلمانی بیان کردن.

  • Er versuchte, den fremden Begriff für das deutsche Publikum auszudeutschen.او سعی کرد مفهوم بیگانه را برای مخاطبان آلمانی تفسیر کند (به آلمانی توضیح دهد).
  • Manchmal ist es schwierig, komplexe Ideen vollständig auszudeutschen.گاهی اوقات دشوار است که ایده‌های پیچیده را به طور کامل به آلمانی بیان کرد.