auseinander-
پیشوند به معنای جدا کردن یا از هم باز کردن
Beispiele
- Das Floß ist ''auseinander''gebrochen.کلک از هم جدا شد (شکست).
- Hilfst du mir beim ''Auseinander''bauen des Regals?در باز کردن قفسه به من کمک میکنی؟
پیشوند به معنای جدا کردن یا از هم باز کردن