auseinanderbogen
از هم جدا کردند (آنها، سوم شخص جمع)
Bedeutungen
1
reflexiv (sich)
به معنای خم شدن یا انحراف یافتن دو یا چند شیء از یکدیگر، یا شکاف برداشتن و جدا شدن چیزی از مرکز.
- Die beiden Hälften des alten Buches bogen sich auseinander, als er versuchte, sie zu öffnen.دو نیمه کتاب قدیمی هنگام تلاش او برای باز کردنش، از هم شکاف برداشتند.
- Die starren Regeln des Protokolls bogen sich auseinander, um eine Ausnahme zu ermöglichen.قوانین خشک و انعطافناپذیر پروتکل برای ایجاد استثنا، از هم گسستند.