Konjugierte Form
از هم پاشیدند / شکاف برداشتند (اول شخص جمع گذشته)
معانی و تعاریف auseinanderbrachen:
- به معنای فروپاشی یا متلاشی شدن ساختارها، سازمانها، یا روابط پیچیده، اغلب به صورت ناگهانی و غیرقابل ترمیم.
جملات نمونه برای auseinanderbrachen:
Nach jahrelangen internen Konflikten brach das einst mächtige Imperium schließlich auseinander.
پس از سالها درگیری داخلی، امپراتوری زمانی قدرتمند سرانجام فروپاشید.
Die fragile Koalition brach unter dem Druck der öffentlichen Meinung auseinander.
ائتلاف شکننده تحت فشار افکار عمومی از هم گسیخت.