auseinanderfließen
جدا شدن، پراکنده شدن (جریان)
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
(مایعات، جمعیت، گروهها) از هم جدا شدن، پخش شدن، متلاشی شدن یا از هم پاشیدن به دلیل جریان یا حرکت.
- Die Menschenmenge floss nach dem Konzert auseinander.جمعیت پس از کنسرت پراکنده شد.
- Das Öl auf dem Wasser floss auseinander.نفت روی آب پخش شد.