auseinanderflitzen
به سرعت پراکنده شدن
Beispiele
- Die Straße hinunter hören sie die Bäcker das frische Brot ausrufen und sehen die Bäckerjungen mit Beuteln und Körben in alle Richtungen ''auseinanderflitzen,'' um ihren Kunden das noch warme Gebäck zu bringen.آنها صدای نانوایان را که نان تازه را فریاد میزنند از پایین خیابان میشنوند و پسران نانوا را میبینند که با کیسهها و سبدها در همه جهات به سرعت پراکنده میشوند تا شیرینیهای هنوز گرم را به مشتریان خود برسانند.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
با سرعت زیاد از یکدیگر دور شدن یا پراکنده شدن.
- Nach dem Schuss flitzten die Vögel auseinander.بعد از شلیک، پرندهها با سرعت از هم پراکنده شدند.
- Die Kinder flitzten nach der Schule in alle Richtungen auseinander.بچهها بعد از مدرسه به همه جهات با سرعت پراکنده شدند.