auseinandergehen
متفرق شدن، جدا شدن، اختلاف داشتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
پراکنده و متفرق شدن افراد یک گروه پس از پایان یک رویداد یا جلسه.
- Nach dem Konzert gingen die Zuschauer langsam auseinander.پس از کنسرت، تماشاگران به آرامی متفرق شدند.
- Die Familie ging nach dem Festessen in verschiedene Richtungen auseinander.خانواده پس از ضیافت شام در جهتهای مختلف از هم جدا شدند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
قطع رابطه کردن یا پایان یافتن یک رابطه عاطفی، زناشویی یا همکاری.
- Leider sind sie nach zehn Jahren Ehe auseinandergegangen.متأسفانه آنها پس از ده سال زندگی مشترک از هم جدا شدند.
- Die Geschäftspartner gingen getrennte Wege und das Unternehmen ging auseinander.شرکای تجاری راههای خود را جدا کردند و شرکت از هم پاشید.
3
intransitiv (بدون مفعول)
اختلاف داشتن و متفاوت بودن نظرات، دیدگاهها، نتایج یا آمار.
- Die Meinungen der Experten gingen in dieser Frage weit auseinander.نظرات کارشناسان در این مورد بسیار متفاوت بود.
- Die Ergebnisse der beiden Studien gingen stark auseinander.نتایج دو مطالعه به شدت با هم اختلاف داشت.
4
intransitiv (بدون مفعول)
پاره شدن درز لباس یا شل شدن و باز شدن اتصالات و اجزای یک شیء.
- Die Naht an der Hose ist auseinandergegangen.درز شلوار پاره شده است.
- Durch die Erschütterung ging die Verbindung des Rohrs auseinander.اتصال لوله در اثر لرزش از هم باز شد.