auseinandersetzen
پرداختن به، سر و کله زدن با، به طور عمیق بررسی کردن، جدا کردن
Bedeutungen
1
sich + mit + Dativ
(با چیزی/کسی) سر و کله زدن، عمیقاً مواجه شدن، پرداختن به یک موضوع یا مشکل
- Er muss sich mit diesem schwierigen Thema auseinandersetzen.او باید با این موضوع دشوار سر و کله بزند و به آن بپردازد.
- Wir haben uns lange mit dem Problem auseinandergesetzt.ما مدتها با این مشکل مقابله کردیم و به بررسی آن پرداختیم.
2
sich + mit + Dativ (reflexiv)
به طور عمیق و انتقادی در مورد خود یا افکار خود تأمل و تفکر کردن
- Sie hat sich intensiv mit ihrer Vergangenheit auseinandergesetzt.او به طور عمیق در مورد گذشتهاش تأمل کرده است.
- Man sollte sich kritisch mit den eigenen Ansichten auseinandersetzen.باید به طور انتقادی به دیدگاههای خود پرداخت.
3
jemandem (Dat) etwas (Akk) auseinandersetzen
توضیح دادن و روشن کردن یک موضوع برای کسی
- Lass dir das von einem Fachmann auseinandersetzen!بگذار یک متخصص این موضوع را برایت توضیح دهد!
- Er setzte der Gruppe seine Pläne ausführlich auseinander.او برنامههایش را با جزئیات برای گروه شرح داد.
4
Akkusativ
کسی یا چیزی را از هم جدا کردن، دور از هم نشاندن یا متفرق کردن (تحتاللفظی)
- Die Polizei setzte die Demonstranten auseinander.پلیس تظاهرکنندگان را متفرق کرد.
- Die Lehrerin musste die beiden streitenden Schüler auseinandersetzen.معلم مجبور شد دو دانشآموز متخاصم را از هم جدا بنشاند.