auseinanderziehen

Aussprache: /aʊ̯sʔaɪ̯ˈnandɐˌtsiːən/
Wortzerlegung: aus·ein·an·der·zie·hen
فعل

از هم باز کردن/جدا کردن (با کشیدن)، فاصله گرفتن از هم

Bedeutungen

1 Akkusativ

دو جزء را با کشیدن از یکدیگر جدا کردن یا کش آوردن (با فعل کمکی haben).

  • Die Kinder haben die Legosteine auseinandergezogen.بچه‌ها قطعات لگو را از هم جدا کردند.
  • Man muss die beiden Hälften vorsichtig auseinanderziehen.باید دو نیمه را با احتیاط از هم باز کرد.
2 intransitiv

از یکدیگر دور شدن و در جاهای مختلف مسکن گرفتن (با فعل کمکی sein).

  • Nach der Trennung sind sie auseinandergezogen.بعد از جدایی، آن‌ها خانه هایشان را از هم جدا کردند (هر کدام به جایی رفتند).