auseinanderjagen
پراکنده کردن، متفرق کردن (مردم یا حیوانات)
Bedeutungen
1
Akkusativ
(فیزیکی) با زور یا تهدید، گروهی از افراد یا حیوانات را متفرق کردن.
- Die Polizei jagte die Demonstranten mit Wasserwerfern auseinander.پلیس با ماشینهای آبپاش تظاهرکنندگان را متفرق کرد.
- Der Hirte jagte die Wölfe von der Herde auseinander.چوپان گرگها را از گله دور کرد (متفرق کرد).
2
Akkusativ
(مجازی) یک جمع یا گروه را به دلیل اختلاف یا مشکل از هم پاشیدن.
- Gerüchte können eine Gemeinschaft auseinanderjagen.شایعات میتوانند یک جامعه را از هم بپاشند.
- Seine provokanten Äußerungen jagten die Diskussionsrunde auseinander.اظهارات تحریکآمیز او جلسه بحث را از هم پاشید.