auseinanderklaffen

Aussprache: /ˈaʊ̯sʔɛnˈdɐklafn̩/
Wortzerlegung: aus·ein·an·der·klaf·fen
فعل

از هم باز شدن (زخم، شکاف)

Beispiele

  • Bei großflächigen oder tiefen Wunden oder falls die Wundränder ''auseinanderklaffen'', sollten Sie immer einen Tierarzt konsultieren.در موارد زخم‌های وسیع یا عمیق، یا اگر لبه‌های زخم از هم باز شوند، همیشه باید با دامپزشک مشورت کنید.

Bedeutungen

1 intransitiv

به صورت فیزیکی از هم باز شدن، شکاف یا فاصله زیادی بین دو چیز ایجاد شدن.

  • Die Wunde klaffte weit auseinander und musste genäht werden.زخم به شدت باز شده بود و باید بخیه می‌شد.
  • Die Bretter der alten Brücke klafften gefährlich auseinander.تخته‌های پل قدیمی به طور خطرناکی از هم باز شده بودند.
2 intransitiv

به صورت مجازی، تفاوت یا اختلاف فاحشی بین دو چیز (مانند نظرات، واقعیت‌ها، انتظارات) وجود داشتن.

  • Ihre Meinungen zu diesem Thema klaffen weit auseinander.نظرات آنها در مورد این موضوع تفاوت فاحشی دارد.
  • Anspruch und Wirklichkeit klaffen in vielen Bereichen oft auseinander.ادعا و واقعیت در بسیاری از زمینه‌ها اغلب با هم تفاوت فاحشی دارند.