auseinanderklamüsern
از هم باز کردن، گرهگشایی کردن، توضیح دادن، نظم بخشیدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas auseinanderklamüsern)
چیزی پیچیده یا نامفهوم را با دقت و جزء به جزء بررسی کردن تا آن را درک کرد یا حل کرد.
- Der Detektiv versuchte, den Fall auseinanderzuklamüsern.کارآگاه سعی کرد پرونده را جزء به جزء بررسی کند.
- Es braucht Zeit, diese komplexe Theorie auseinanderzuklamüsern.زمان لازم است تا این نظریه پیچیده را جزء به جزء فهمید.