فعل
پراکنده کردن، متفرق کردن (مردم یا حیوانات)
معانی و تعاریف auseinanderscheuchen:
- گروهی از افراد یا حیوانات را با ایجاد ترس، هیاهو یا فشار شدید، به طور ناگهانی و پراکنده از هم جدا کردن یا متفرق کردن.
جملات نمونه برای auseinanderscheuchen:
„Eine Weile schließt er sich einer streunenden Kinderbande an, die er wieder aus den Augen verliert, als sie von den Nazis ''auseinandergescheucht werden.''“
«مدتی به گروهی از کودکان ولگرد پیوست که وقتی توسط نازیها پراکنده شدند، دوباره آنها را گم کرد.»
Die Polizei musste die demonstrierende Menge gewaltsam auseinanderscheuchen.
پلیس مجبور شد جمعیت معترض را به زور متفرق کند.
Der laute Knall scheuchte die Vögel vom Baum auseinander.
صدای بلند، پرندگان را از روی درخت پراکنده کرد.