فعل
از هم جدا کردن (با هل دادن)، دور کردن
معانی و تعاریف auseinanderschieben:
- چیزی را با هل دادن از هم جدا کردن یا کنار زدن
- چیزی (مانند یک قرار، رویداد یا تصمیم) را به زمان دیگری موکول کردن یا به تعویق انداختن
جملات نمونه برای auseinanderschieben:
„Im Doppelzimmer können die zwei Betten bei Bedarf ''auseinandergeschoben'' werden.“
"در اتاق دوتخته، دو تخت در صورت نیاز میتوانند "از هم جدا شوند"."
Er schob die Vorhänge auseinander, um hinauszusehen.
او پردهها را کنار زد تا بیرون را ببیند.
Wir mussten die Möbel auseinanderschieben, um Platz zu schaffen.
ما مجبور شدیم مبلمان را از هم جدا کنیم تا جا باز شود.