فعل
باز کردن (پیچها)، جدا کردن قطعات
معانی و تعاریف auseinanderschrauben:
- قطعات یک وسیله را که با پیچ به هم متصل شدهاند، از هم جدا کردن؛ پیاده کردن.
جملات نمونه برای auseinanderschrauben:
„Allerdings sollten nur Kenner Notebooks ''auseinanderschrauben,'' bei unsachgemäßer Behandlung können Garantieansprüche erlöschen.“
"با این حال، فقط متخصصان باید لپتاپها را باز کنند؛ در صورت استفاده نادرست، ممکن است ادعاهای گارانتی باطل شود."
Er musste das alte Radio auseinanderschrauben, um es zu reparieren.
او مجبور شد رادیوی قدیمی را برای تعمیر از هم باز کند.
Kannst du mir helfen, diesen Schrank auseinanderzuschrauben?
میتوانی کمکم کنی این کمد را پیاده کنیم؟